سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
باغبانی سه خیار آورد خرد
تحفه را پیش نظام الملک برد
2
خورد یک نوباوه را حالی نظام
پس دوم خورد و سوم هم شد تمام
3
بودش از هر سوی بسیار از کبار
او نداد البته کس را زان خیار
4
باغبان راداد سی دینار زر
مرد خدمت کرد و بیرون شد بدر
5
پس زفان بگشاد در مجمع نظام
گفت خوردم این سه نوباوه تمام
6
پس ندادم هیچکس را از کبار
زانکه هر سه تلخ افتاد آن خیار
7
میبترسیدم که گر گوید کسی
آن جگر خسته برنجد زان بسی
8
خوردم آن تنها و برخویش آمدم
یک زمان من نیز درویش آمدم
9
پیشوایانی که سر افراشتند
پیش ازین یارب چه رحمت داشتند