سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
خواجه اکافی آن برهان دین
گفت سنجر را که ای سلطان دین
2
واجبم آید بتو دادن زکات
زانکه تو درویش حالی در حیات
3
گر ترا ملک وزری هست این زمان
هست آن جمله ازان مردمان
4
کرده از خلق حاصل آن همه
بر تو واجب میشود تا وان همه
5
چون از آن خود نبودت هیچ چیز
زین همه منصب چه سودت هیچ نیز
6
از همه کس گر چه داری بیشتر
میندانم کس ز تو درویشتر