سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
سجده میکرد ابلیس لعین
گفت عیسی در چه کاری این چنین
2
گفت من بیش از همه عمری دراز
سجده عادت کردهام زانگاه باز
3
عادتم گشتست این زان میکنم
گرهمه سجدهست تاوان میکنم
4
عیسی مریم بدو گفت ای سقط
می ندانی هیچ و ره کردی غلط
5
تو یقین میدان که اندر راه او
نیست عادت لایق درگاه او
6
هرچه از عادت رود در روزگار
نیست آن را با حقیقت هیچ کار
7
وقف ابلیس است دنیا سر بسر
تو ازو میباز دزدی در بدر
8
هر که از ابلیس دزدد مال او
خود توان دانست فردا حال او
9
گر رود ابلیس از بازارها
کی رود بازارها را کارها
10
زانکه دنیا سر بسر بازار اوست
بیشتر بیع و شری از کار اوست
11
اوست مه بازار هر بازار و بس
کار دنیا نیست بی او یک نفس