سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
آن یکی دیوانه میشد غرق شور
دفن میکردند مردی را بگور
2
دید کرباسی کفن از دور جای
گفت من عریانم از سر تا بپای
3
درکشم از مرده کرباس کفن
تا کنم خود را از آنجا پیرهن
4
آن یکی بشنود گفت ای بینوا
کی بود این در مسلمانی روا
5
مرد مجنون گفت آخر ای عجب
چون کفن بینم شما را روز وشب
6
کز ضلالت میکنید از مرده باز
بر من از بهر چه شد این در فراز
7
خاک عالم جمع کن چون خاک بیز
بر سر دنیای مردم خوار ریز
8
گر سر اسرار دین داری بگوی
ترک این دنیای مرداری بگوی
9
زانکه گر یک لقمه نان بخشد ترا
صد بلا مابعد آن بخشد ترا
10
هر زمانی چون زیانی میدهد
بو که سودت یک زمانی میدهد