سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
در رهی میرفت هارون گرمگاه
دید میلی سر بر آورده براه
2
کرد هارون قصد میل سایه دار
گشت بهلول از دگر سوی آشکار
3
گفت بفکن طمطراق ای پرهوس
چون ز دنیا سایه میلیت بس
4
سوی باغ و منظر و ایوان و خیل
چیست ان یکفیک ظل المیل میل
5
چون فراسر میشود در سایه
پس بود بسیار اندک مایه
6
دنیی دون چون نهنگی سرکشید
نیک و بد را تا بگردن درکشید
7
جمله را تا حشر بر پیچید دست
هیچکس از دام مکر او نجست
8
جمله شیران بزنجیر ویند
زیر دست حکم و تسخیر ویند
9
گر ز بی مغزی تو دنیا دوستی
چون پیازی پای تا سر پوستی