سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
یک کلیچه یافت آن سگ در رهی
ماه دید از سوی دیگر ناگهی
2
آن کلیچه بر زمین افکند سگ
تا بگیرد ماه بر گردون بتک
3
چون بسی تک زد ندادش دست ماه
باز پس گردید و با زآمد براه
4
آن کلیچه جست بسیاری نیافت
بار دیگر رفت و سوی مه شتافت
5
نه کلیچه دست میدادش نه ماه
از سر ره میشد او تا پای راه
6
در میان راه حیران مانده
گم شده نه این ونه آن مانده
7
تا چنین دردی نیاید در دلت
زندگی هرگز نگردد حاصلت
8
درد میباید ترادر هر دمی
اندکی نه عالمی در عالمی
9
تا مگر این درد ره پیشت برد
از وجود خویش بی خویشتن برد