سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بوعلی طوسی ز عشق آشفته بود
همچو آب زر سخن میگفته بود
2
عاقبت چون روز بس بیگاه شد
گفت دردا کاین سخن کوتاه شد
3
زانکه روزی را که شب در پی بود
لایق این حرف هرگز کی بود
4
صبر باید کرد تا روزی تمام
در رسد کانرا نباشد شب مدام