سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کردروزی چند سارخگی قرار
بر درختی بس قوی یعنی چنار
2
چون سفر را کرد آخر کار راست
از چنار کوه پیکر عذر خواست
3
گفت زحمت دادمت بسیار من
زحمتی ندهم دگر این بار من
4
مهر برداشت از زفان حالی چنار
گفت خود را بیش ازین رنجه مدار
5
فارغم از آمدن وز رفتنت
نیست جز بیهوده درهم گفتنت
6
زانکه گرچون تو درآید صد هزار
یک دمم با آن نباشد هیچ کار
7
خواه بامن صبر کن خواهی مکن
تو که بای تا ز من گوئی سخن
8
لیک اگر از عجز آئی پیش در
زانچه میجوئی بیابی بیشتر