سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
پادشاهی در رهی میشد پکاه
خاک بیزی میگذشت آنجایگاه
2
پس زفان بگشاده بود آن خاک بیز
کای خدا بر فرق کردم خاک ریز
3
گر مرا بایست رفتن سوی کار
تاکنون در کار بودم بی قرار
4
ور پگه بایست کردن عزم راه
کار را برخاستم اینک پگاه
5
آنچه بر من بود آوردم بجای
کار اکنون با تو افتاد ای خدای
6
شاه خوش شد از حدیث خاک بیز
گفت گیر این بدره در غربال ریز
7
چون پگاهی کار را بشتافتی
آنچه جستی بیشتر زان یافتی