سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
جاهلی میگفت احنف را متاب
گر یکی گوئی تو ده گویم جواب
2
احنفش گفتا تو گر گوئی دهم
من یکی باتو نگویم این بهم
3
خلق نبود این که تا یابی خبر
از فروتر کس شوی زیر و زبر
4
چون حقارت بر نتابی از حقیر
چون کشی پس کبریای آن کبیر
5
خلق چیست ز خلق خون نوشیدن است
باز ناپوشیدن و کوشیدن است