سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
در حرم بادی مگر میجسته بود
شیخ نصرآباد خوش بنشسته بود
2
جمله استار کعبه در هوا
خوش همی جنبید از باد صبا
3
شیخ را خوش آمد آن از جای جست
درگرفت آن دامن پرده بدست
4
گفت ای رعنا عروس سر فراز
در میان مکه بنشسته بناز
5
جلوه داده چون عروسی خویش را
کرده بیجان عالمی درویش را
6
صد جهان مردم چو حیرانی ز تو
گشته هر زیر مغیلانی ز تو
7
عاشقی را هر نفس بندی کنی
کشته چندین جلوه تا چندی کنی
8
این تفاخر وین تکبر تا بکی
ای میان تو تهی پر تا بکی
9
گر ترا یکبار بیتی گفت یار
گفت یا عبدی مرا هفتاد بار
10
هرکه در سر محبت بنده شد
تا ابد هم محرم و هم زنده شد
11
سر او برتافت از پیشان کار
دوستانرادر ربود از نور و نار
12
تا ز دوزخ فرد و آزاد آمدند
بی بهشت عدن دلشاد آمدند