سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کرد درویشی ز درویشی سوال
کارزویت چیست ای درویش حال
2
گفت از ملک دو عالم خشک و تر
ناچخی میبایدم اما دو سر
3
تا بیک سر وارهانم خویش را
وز دگر سر خواجه درویش را
4
تا چونه تو باشی و نه من پدید
حق شود بی ننگ ما روشن پدید
5
تادرین حضرت خودی میماندت
صد جهان پر بدی میماندت
6
زنکه گر موئی بماند از خودیت
هفت دوزخ پر برآید از بدیت