سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بود مجنونی همیشه بی کلاه
برهنه سر میشدی دایم براه
2
سائلی گفتش که ای شوریده نام
برهنه سر از چه میباشی مدام
3
گفت سرپوشیده زن باشد نه مرد
این سوال بد که تو کردی که کرد
4
گفت پایت از چه باری برهنهست
گفت ای احمق سری کو یک تنهست
5
چون برهنه میبود این سر مرا
پای ازو نبود گرامی تر مرا
6
چون درین ره پای و سر در باختی
قدر بی قدری خود بشناختی
7
خویشتن را در میان آوردنت
هست سودی با زیان آوردنت