کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

بود مردی در سخاوت بی بدل

هرچه بودی خرج کردی بی خلل

2

مینداشت البته یک جو زر نگاه

گفت یک روزیش مردی نیک خواه

3

کای فلان آخر نترسی از هلاک

کان زمان کز تو برآید جان پاک

4

چون نمیداری نگه یک پیرهن

پس فراهم بایدت کردن کفن

5

گفت چون جانم برآید در پسی

وان کفن کدیه کنند از هر کسی

6

گر ز دروازه درآیم نیز من

پس شما بر سر زنیدم آن کفن

7

حرص مینگذاردت پاک ای پسر

تا پلید آئی تو درخاک ای پسر

8

دایما در خوی ناخوش مانده

وز صفات بد در آتش مانده

9

تا صفاتت باتو خواهد بود جمع

تو نخواهی بود بی سوزی چو شمع

متن شعر کپی شد.