سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
این سیرین گفت جانم در جسد
بر کسی هرگز نبرد الحق حسد
2
زانکه نیست از دو برون حال ای اخی
یا بهشتیست این کس ویا دوزخی
3
گر بهشتیست او پس آن چندان کمال
کو بخواهد یافت آنگه بی زوال
4
آن همه او راست دنیاش اندکی
کی حسد باشد براندک بی شکی
5
آن همه چون خواهدش آمد بدست
من حسد ورزم ازین اندک که هست
6
ور ز اهل دوزخست این مبتلا
آنچه او را هست در پیش از بلا
7
کی روا باشد حسد بردن برو
نوحه باید یا دعا کردن برو
8
چون ترا از گرده نانست زیست
آخرت چندین حسد از بهر چیست
9
چون ترا هر روز یک گرده تمام
گرده چون حاصل آمد والسلام