سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
خواجه مجنون شد و مبهوت گشت
بیدل و بی قوت و بی قوت گشت
2
در گدائی و اسیری اوفتاد
در بلا و رنج و پیری اوفتاد
3
کوه نتواند همی هرگز کشید
صد یک آن بارکان عاجز کشید
4
یک شبی در راز آمد با خدای
گفت ای هم رهبر و هم رهنمای
5
این که توهستی اگر من بودمی
از خودت پیوسته میآسودمی
6
یک دمت اندوهگین نگذارمی
ای به از من به ازینت دارمی
7
بیدلان چون گرم در کار آمدند
از وجود خویش بیزار آمدند