کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

سالخورده پیر زالی تنگدست

کرده بودی پیش گورستان نشست

2

سال و ماهش خرقه در پیش بود

صد هزاران بخیه بر وی بیش بود

3

هر دمش چون مرده در میرسید

او بهر یک بخیه بر میکشید

4

گر شدی یک مرده گر ده آشکار

او بهر یک بخیه بردی بکار

5

چون همی افتاد مرگی هر زمان

خرقه شد در بخیه صد پاره نهان

6

عاقبت روزی بسی مرگ اوفتاد

پیره زن را کار از برگ اوفتاد

7

مرده آوردند بسیارش به پیش

در غلط افتاد زن در کار خویش

8

گشت عاجز برد در فریاد دست

رشته را گسست و سوزن راشکست

9

گفت نیست این کار کار چون منی

تا کیم از رشته و سوزنی

10

نیزم از سوزن نباید دوختن

خرقه بر آتش بخواهم سوختن

11

این چنین کاری که هر ساعت مراست

کی شود از سوزن و از رشته راست

12

چون فلک میبایدم سرگشته

کاین نه کار سوزنست و رشته

13

چون تو دایم مانده بی عقل و هوش

در نیاری این سخن هرگز بگوش

14

زانک اگر تو بشنوی زین یک سخن

در بر تو پیرهن گردد کفن

متن شعر کپی شد.