سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
سالخورده پیر زالی تنگدست
کرده بودی پیش گورستان نشست
2
سال و ماهش خرقه در پیش بود
صد هزاران بخیه بر وی بیش بود
3
هر دمش چون مرده در میرسید
او بهر یک بخیه بر میکشید
4
گر شدی یک مرده گر ده آشکار
او بهر یک بخیه بردی بکار
5
چون همی افتاد مرگی هر زمان
خرقه شد در بخیه صد پاره نهان
6
عاقبت روزی بسی مرگ اوفتاد
پیره زن را کار از برگ اوفتاد
7
مرده آوردند بسیارش به پیش
در غلط افتاد زن در کار خویش
8
گشت عاجز برد در فریاد دست
رشته را گسست و سوزن راشکست
9
گفت نیست این کار کار چون منی
تا کیم از رشته و سوزنی
10
نیزم از سوزن نباید دوختن
خرقه بر آتش بخواهم سوختن
11
این چنین کاری که هر ساعت مراست
کی شود از سوزن و از رشته راست
12
چون فلک میبایدم سرگشته
کاین نه کار سوزنست و رشته
13
چون تو دایم مانده بی عقل و هوش
در نیاری این سخن هرگز بگوش
14
زانک اگر تو بشنوی زین یک سخن
در بر تو پیرهن گردد کفن