سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بیدلی بودست جانی بیقرار
سربرآوردی و گفتی زار زار
2
کای خدا گر مینداند هیچکس
آنچه با من کرده در هر نفس
3
باری این دانم که تو دانی همه
پس بکن چیزی که بتوانی همه
4
این چه با من میکنی در هر دمی
می براید از دلت آخر همی
5
عزم جان داری ز من بربوده دل
اینچه کردی هرگزت نکنم بحل