سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بود مجنونی نکردی یک نماز
کرد یک روزی نماز آغاز باز
2
سایلی گفتش که ای شوریده رای
گوئیا خشنودی امروز از خدای
3
کاین چنین گرمی بطاعت کردنش
سر نمیپیچی ز فرمان بردنش
4
گفت آری گرسنه بودم چو شیر
چون مرا امروز حق کردست سیر
5
میگزارم پیش اونیکو نماز
زانکه او با من نکوئی کرد ساز
6
کارگو چون مردمان کن هر زمان
تا کنم من نیز هم چون مردمان
7
عشق میبارد ازین شیوه سخن
خواه تو انکار کن خواهی مکن
8
شرع چون دیوانه را آزاد کرد
تو بانکارش نیاری یاد کرد