سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
صوفئی میرفت و جانی پرغمش
پای بازی زد قفائی محکمش
2
چون قفای سخت خورد آنجایگاه
کرد آن صوفی مگر از پس نگاه
3
مرد گفت از چه ز پس نگرنده
کاینت باید خورد تا تو زنده
سایر · عطار
صوفئی میرفت و جانی پرغمش
پای بازی زد قفائی محکمش
چون قفای سخت خورد آنجایگاه
کرد آن صوفی مگر از پس نگاه
مرد گفت از چه ز پس نگرنده
کاینت باید خورد تا تو زنده