سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
سائلی پرسید از آن شوریده حال
گفت اگر نام مهین ذوالجلال
2
میشناسی بازگوی ای مرد نیک
گفت نانست این بنتوان گفت لیک
3
مرد گفتش احمقی و بی قرار
کی بود نام مهین نان شرم دار
4
گفت در قحط نشابور ای عجب
میگذشتم گرسنه چل روز و شب
5
نه شنودم هیچ جا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
6
من بدانستم که نان نام مهینست
نقطه جمعیت و بنیاد دینست
7
از پی نان نیستت چون سگ قرار
حق چو رزقت میدهد توحق گزار
8
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست