سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
آن سگی مرده براه افتاده بود
مرگ دندانش ز هم بگشاده بود
2
بوی ناخوش زان سگ الحق میدمید
عیسی مریم چو پیش او رسید
3
همرهی را گفت این سگ آن اوست
و آن سپیدی بین که در دندان اوست
4
نه بدی نه زشت بوئی دید او
و آن همه زشتی نکوئی دید او
5
پاک بینی پیشه کن گر بنده
پاک بین گر بنده بیننده
6
جمله را یک رنگ و یک مقدار بین
مار مهره بین نه مهره ماربین
7
هم نکوئی هم نکوکاری گزین
مهربانی و وفاداری گزین
8
گر خدا را میشناسی بنده باش
حق گزار نعمت دارنده باش
9
نعمت او میخوری در سال و ماه
حق آن نعمت نمیداری نگاه