سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کافری پیش خلیل آمد فراز
گفت نانی ده بدین صاحب نیاز
2
گفت اگر مومن شوی وائی براه
هرچه دل میخواهدت از من بخواه
3
این سخن کافر چو بشنود از خلیل
درگذشت اوحالی آمد جبرئیل
4
گفت حق میگوید این کافر مدام
از کجا میخورد تا اکنون طعام
5
او که چندین گاه نان مییافتست
ازخداوند جهان مییافتست
6
این زمان کو از درت نان خواه شد
تن زدی تا گرسنه در راه شد
7
چون توئی دایم خلیل کردگار
باخلیل خویش شو در جود یار
8
چون تو فارغ از بخیلی آمدی
جود کن چون در خلیلی آمدی
9
یا رب این انعام و بخشایش نگر
عین آرایش برالایش نگر
10
با چنین فضلی ترا در پیشگاه
کی توان ترسید از بیم گناه
11
زانکه آن دریا چو در جوش آیدت
نیک و بد جمله فراموش آیدت