سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
دعوئی بد صوفی درویش را
سوی قاضی برد خصم خویش را
2
صوفی آن دعوی چو کرد آنجایگاه
بینت را خواستش قاضی گواه
3
رفت صوفی ودل از بند آورید
در گواهی صوفئی چند آورید
4
قاضیش گفتادگر باید گواه
برد ده صوفی دگر آنجایگاه
5
باز قاضی گفت ای مرد مجاز
صوفیان را می میار اینجا فراز
6
زانکه هر صوفی که با خود آوری
یک تنند ایشان اگر صد آوری
7
چون عدد نبود میان آن گروه
دو گواه آور نه زان آن گروه
8
کاین گروهیاند چون یک تن شده
وز میانشان رسم ما و من شده
9
هر که یک دم اوفتاد این جایگاه
تا ابد جاوید برخیزد ز راه
10
نام او از هر دو عالم گم شود
همچو یک شبنم که در قلزم شود