کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

بود درویشی بغایت غم زده

آن یکی گفتش که ای ماتم زده

2

غم بدر کن زانکه من هم کردهام

گفت چندین غم نه من آوردهام

3

این زمان من روز و شب در ماتمم

کانتواند برد کاورد این غمم

4

این همه غم کز دل پرخون خورم

چون نه من آوردهام من چون برم

5

من ندانم هیچ غم در روزگار

چون فراق و سخت تر زین نیست کار

6

گم شود صد عالم غم باتفاق

در بر یک ذره غم از فراق

7

ذره تا هستی خویشت بود

صد فراق سخت در پیشت بود

متن شعر کپی شد.