سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
آن یکی دیوانه حیران میشتافت
کله در راه گورستان بیافت
2
کرد پرخاک و نهفتش بر زمین
آن یکی گفتش چرا کردی چنین
3
گفت مجنونش که ای از کار دور
بوده است این کله پر باد غرور
4
میکنم پرخاک این سر تا مگر
چون در آمد خاک باد آید بدر
5
گرچه سر بر آسمان داری کنون
در زمین چون آسمان گردی نگون
6
کار و بار تو در این عالم بود
چون تو رفتی آن همه ماتم بود
7
نیست آنجا جز فنا را هیچ روی
زانکه آنجا در نگنجد هیچ موی