سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
کرد محمود از برای احترام
یک شبی آزاد بسیاری غلام
2
گفت خواهی ای ایاز اینجایگاه
تاکند آزادت امشب پادشاه
3
دست زد در زلف ایاز ماهروی
حلقه بگرفته از زنجیر موی
4
گفت اگر مردی چه باشی غرقه تو
جانت را آزاد کن زین حلقه تو
5
ای شده زلف مرا حلقه بگوش
خویش را آزاد کن چندین مکوش
6
شیوه معشوق خون خوردن بود
وین ز فرط دوستی کردن بود
7
دوستی باشد همه در پوستش
دوست دارد آنکه داری دوستش