کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

خلق از حجاج بسیاری گریست

زانکه با او کس نمییارست زیست

2

جمله را خواند آن زمان حجاج و گفت

از شما من راز نتوانم نهفت

3

خویشتن را بنگرید ای مردمان

تا چه بد خلقید حق را این زمان

4

کو چو من خلقی برون آورده است

بر سر جمله مسلط کرده است

5

ظلم و عدل و زشت و خوب و کفر و دین

از جهان عقل میخیزد یقین

6

گر چهان عقل را بر هم نهی

ذره عشقش کند دستی تهی

7

عشق را جان صرف کردی محو گیر

عقل را چون صرف خواندی نحو گیر

8

چون زعین عشق گردی دردناک

پاک گردی پاک از اوصاف پاک

9

چون نماند در ره عشقت صفات

ذات معشوقت دهد بی تو حیات

10

لاجرم تا یک نفس باشد ترا

هستی معشوق بس باشد ترا

متن شعر کپی شد.