کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

کاملی بگذشت در آتش گهی

چون بدید آتش زهش شد ناگهی

2

چون بهوش آمد رفیقی بر رسید

کز چه مرغ عقلت از بر برپرید

3

گفت چون آتش بدیدم آن زمان

برگشاد از حال خود آتش زفان

4

گفت هان تادر من از دون همتی

ننگری از دیده بیحرمتی

5

زانکه چندانیم تاب وسوز هست

وانگهی این هر شب و هر روز هست

6

ز تف و سوزی که من هستم دران

مینپردازم بدین مشی خران

7

هرکه او درعشق چون آتش نشد

عیش او درعشق هرگز خوش نشد

8

گرم باید مرد عاشق در هلاک

محو باید گشت در معشوق پاک

9

در ره معشوق خود شو بی نشان

تا همه معشوق باشی جاودان

متن شعر کپی شد.