سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
این سخن نقلست از نوشین روان
گفت اگر خواهی که رازت در جهان
2
دشمنت نشناسد از زشتی که اوست
توبه نیکوئی مگو در پیش دوست
3
گردرین پرده نگهداری نفس
هم نفس باشی و گرنه هیچکس
4
صبح اگر کشتی نفس را در دهان
کی رسیدی این بشولش در جهان
5
تا زفان سرخ دارد ساکنی
تو بسرسبزی نشسته ایمنی
6
چون زفان جنبان شود کام سیاه
برتو سر سبزی کند حالی تباه
7
هیچ عضوی بنده را روز شمار
مهر نکند جز دهن را کردگار