سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
فاضل عالم فضیل آن ابر اشک
گفت از پیغامبرانم نیست رشک
2
زانکه ایشان هم لحد هم رستخیز
پیش دارند و صراطی نیز تیز
3
جمله با کوتاه دستی و نیاز
کرده در نفسی زفان جان دراز
4
وز فرشته نیز رشکم هیچ نیست
زانکه آنجا عشق و پیچاپیچ نیست
5
لیک ازان کس رشکم آید جاودان
کو نخواهد زاد هرگز در جهان
6
بازگردد خوش هم از پشت پدر
تاشکم مادر نیارد بر زبر
7
کاشکی هرگز نزادی مادرم
تانکردی کشته نفس کافرم
8
بکشدم نفسم که نفسم کشته باد
بکشدم در خون که در خون گشته باد
9
از توانگر بودن و درویشیم
هیچ خوشتر نیست از بیخویشیم
10
چون مرا از ترس این صد درس هست
هرکرا جانست جای ترس هست