سایر · عطار
رجوع به قصه
1
آن حکیم پر خرد در آینه
جمله یکتا دید او معاینه
2
آن حکیم پر هنر را روح دان
نفس شومت احول آمد در میان
3
روح اندر عالم وحدت بود
نفس شومت عالم کثرت بود
4
دل بدان آیینه از روی کمال
اندر او می بین جمال ذوالجلال
5
اندر این ره گر تو صاحب دل شوی
بی گمان و بی یقین واصل شوی
6
روح و نفس و عقل و دل هر دو یکیست
مرد معنی را در اینجا کی شکیست
7
چونکه ره بین شد تو آنرا روح دان
تا که کژبین است نفس شوم دان
8
عقل صورت می گذار این دم بتاب
عشق صورتها کند مات و خراب
9
عقل اندازد ترا اندر فراق
عشق بدهد غیر حق را سه طلاق