کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۹۵ - داد جاروبی به دستم آن نگار...

1

داد جاروبی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار

2

باز آن جاروب را ز آتش بسوخت

گفت کز آتش تو جاروبی برآر

3

کردم از حیرت سجودی پیش او

گفت بی ساجد سجودی خوش بیار

4

آه بی ساجد سجودی چون بود

گفت بی چون باشد و بی خارخار

5

گردنک را پیش کردم گفتمش

ساجدی را سر ببر از ذوالفقار

6

تیغ تا او بیش زد سر بیش شد

تا برست از گردنم سر صد هزار

7

من چراغ و هر سرم همچون فتیل

هر طرف اندر گرفته از شرار

8

شمع ها می ورشد از سرهای من

شرق تا مغرب گرفته از قطار

9

شرق و مغرب چیست اندر لامکان

گلخنی تاریک و حمامی به کار

10

ای مزاجت سرد کو تاسه دلت

اندر این گرمابه تا کی این قرار

11

برشو از گرمابه و گلخن مرو

جامه کن دربنگر آن نقش و نگار

12

تا ببینی نقش های دلربا

تا ببینی رنگ های لاله زار

13

چون بدیدی سوی روزن درنگر

کان نگار از عکس روزن شد نگار

14

شش جهت حمام و روزن لامکان

بر سر روزن جمال شهریار

15

خاک و آب از عکس او رنگین شده

جان بباریده به ترک و زنگبار

16

روز رفت و قصه ام کوته نشد

ای شب و روز از حدیثش شرمسار

17

شاه شمس الدین تبریزی مرا

مست می دارد خمار اندر خمار

متن شعر کپی شد.