سایر · عطار
در بیان آنکه حقیر داشتن نباید
1
چارچیز آمد بزرگ و معتبر
می نماید خرد لیکن درنظر
2
زان یکی خصمت و دیگر آتشست
باز بیماری کزو دل ناخوشست
3
چارمین دانش که آراید ترا
این همه تا خرد ننماید ترا
4
هر که در چشمش عدو باشد حقیر
از بلای او کند روزی نفیر
5
ذره آتش چو شد افروخته
بینی از وی عالمی را سوخته
6
علم اگر اندک بود خوارش مدار
زانکه دارد علم قدری بی شمار
7
رنج اندک را بکن غم خوارگی
ورنه بینی عجز در بیچارگی
8
دردسر را گر نجوید کس علاج
خوف آن باشد که بدگردد مزاج
9
باش از قول مخالف بر حذر
پیش از آن کز پا درآیی ای پسر
10
آتش اندک توان کشتن بآب
وای آن ساعت که گیرد التهاب