کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در بیان چارچیز که چارچیز دیگر را می زاید

1

ای پسر هر کس که دارد چارچیز

چار دیگر هم شود موجود نیز

2

عاقبت رسوای آید از لجاج

خشم را نکند پشیمانی علاج

3

بی گمان از کبر خیزد دشمنی

حاصل آید خواری از کاهل تنی

4

چون لجوجی در میان پیدا شود

بنده از شومی او رسوا شود

5

خشم خود را چونکه راند جاهلی

جز پشیمانیش نبود حاصلی

6

هر که کرد از کبر بالا گردنش

دوستان گردند آخر دشمنش

7

کاهلی را هر که سازد پیشه

آید از خواری بپایش تیشه

8

خشم خود را گر فرو نخورد کسی

عاقبت بیند پشیمانی بسی

9

هر که او از تنبلی باشد بلید

بر قفایش شاید ار سیلی رسید

10

هر که او افتاده تن پرورست

نیست انسان کمتر از گاو و خرست

متن شعر کپی شد.