سایر · عطار
در بیان چار چیز که بازگردانیدن آنها محالست
1
چارچیز است آنکه بعد از رفتنش
از محالاتست باز آوردنش
2
چون حدیثی رفت ناگه بر زبان
یا که تیری جست بیرون از کمان
3
باز چون آری حدیث گفته را
کس نگرداند قضای رفته را
4
باز کی گردد چو تیر انداختی
همچنین عمری که ضایع ساختی
5
هر که بی اندیشه گفتارش بود
پس ندامتهای بسیارش بود
6
تا نگفتی می توانی گفتنش
چون بگفتی کی توان بنهفتنش
7
عمر را می دان غنیمت هر نفس
چون رود دیگر نباید باز پس
8
هیچ کس از خود قضا را رد نکرد
هر که راضی از قضا شد بد نکرد
9
هر که می خواهد که باشد در امان
مهر می باید نهادن بر دهان
10
می سزد گر عمر را داری عزیز
چون رود پیشش نخواهی دید نیز