سایر · عطار
در بیان فقر و صحبت درویشان
1
فقر می دانی چه باشد ای پسر
با تو گویم گر نداری زان خبر
2
گرچه باشد بی نوا در زیر دلق
خویش را منعم نماید پیش خلق
3
گرسنه باشد ز سیری دم زند
دوستی با دشمنان خود کند
4
گرچه باشد لاغر و خوار و ضعیف
وقت طاعت کم نباشد از حریف
5
چون دل پر دارد و دست تهی
می نماید در ترازو فربهی
6
ای پسر خود را بدرویشان سپار
تا نگه دارد ترا پروردگار
7
با فقیران هر که همدم می شود
در سرای خلد محرم می شود