سایر · عطار
رسیدن سالک با پرده اول
1
میبرید او راه خود در پرده باز
تا مگر پیدا شود در پرده راز
2
اولین پرده ز نور تاب دید
چون نظر کرد اندران پرتاب دید
3
بود نوری شعله زن در پرده در
گر نبینی آن تو باشی پرده در
4
بود نوری سبز با او تاب دار
در صفت مانند حوضی آب دار
5
گفت ای استاد ای تو پرده در
چیست با من تو بیان کن این خبر
6
گفت ای مسکین مترس و اندر آی
تا ترا بر فرق افتد نور ورای
7
چند ترسان باشی و بیخود شوی
نیک میبین تا نباشی در بدی
8
خود مبین تا این همه کم گرددت
قطره دریا بهم کم گرددت
9
در سلوک آتش طبعی ممان
سر ما را هم ز ما تو بازدان