کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶ - ترا سزاست خدائی نه جسم را و نه جانرا ...

1

ترا سزاست خدائی نه جسم را و نه جانرا

تو را سزد که خودآئی نه جسم را و نه جانرا

2

توئی توئی که توئی و منی و مائی و اوئی

منی نشاید و مائی نه جسم را و نه جانرا

3

توئی که تای ندارد وحید و فردی و یکتا

نبود غیردوتائی نه جسم را و نه جانرا

4

تو را رسد که در آئینه رسالت احمد

جمال خویش نمائی نه جسم را و نه جانرا

5

تو را رسد بنسیم کلام آل محمد ص

زر از چهره گشائی نه جسم را و نه جانرا

6

تو را رسد که هزاران هزار نقش بدایع

زکلک صنع نمائی نه جسم را و نه جانرا

7

ترارسد که دو صدساله زنک کفر و گنه را

زلوح دل بزدائی نه جسم را و نه جانرا

8

ترا رسد که چو جا نشد زجسم جسم زهم ریخت

دگر اعاده نمائی نه جسم را و نه جانرا

9

ترا رسد که در آئینه نعیم و عقوبت

بلطف و قهر در آئی نه جسم را و نه جانرا

10

بلطف خویش ببخشا اسیر قهر خودت را

چو نیست از تو رهائی نه جسم را و نه جانرا

11

نه ایم از تو جدا موجهای بحر وجودیم

نباشد از تو جدائی نه جسم را و نه جانرا

12

زما و من چون بپرداخت فیض خانه دل را

تو را رسد که در آئی نه جسم را و نه جانرا

متن شعر کپی شد.