کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱ - این تن ما از روان روشن ما روشنست ...

1

این تن ما از روان روشن ما روشنست

وین دل ما از ریاضات تن ما روشنست

2

هر خیالی کرد دشمن نوری اندر سینه تافت

سینه ما از جفای دشمن ما روشن است

3

صمت حکمت میفزاید در دل اهل خرد

خاطر ما از زبان الکن ما روشن است

4

از دهان ما شنید و در دل خود جای داد

آن دل حکمت پذیر از روزن ما روشنست

5

چشم دل را کارفرما تا که روشن تر شود

دیده حق بین ما از دیدن ما روشن است

6

آب و تاب حسن را از عشق باشد پرورش

شمع روی مهوشان از روغن ما روشن است

7

تا بود جان در تن ما اشک و آه ما بجاست

مستمر گرمابه گرم و کلخن ما روشن است

8

هم زهجرش آتشی در جان ما افروخته

هم زوصلش این دو چشم روشن ما روشن است

9

میشود دل مشتعل از اشتیاق دوست فیض

این سخن از شعله دل در تن ما روشن است

متن شعر کپی شد.