کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۷ - دل که ویران اوست آباد است...

1

دل که ویران اوست آباد است

جان چو غمناک از او بود شاد است

2

موبمو خویش را بدو بندم

هر که در بند اوست آزاد است

3

این سعادت بسعی می نشود

غم او روزی خداداد است

4

در خرابی بود عمارت دل

خانه دل زعشق آباد است

5

عشق استاد کار خانه ماست

کوشش از ما زعشق ارشاد است

6

هیچ کاری نمیکنیم بخود

همه او میکند که استاد است

7

کار کن کار و گفتگو بگذار

فیض بنیاد حرف برباد است

متن شعر کپی شد.