کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۸ - جمال یار که پیوست بی قرار خود است ...

1

جمال یار که پیوست بی قرار خود است

چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است

2

همیشه واله نقش و نگار خویشتن است

مدام شیفته زلف تا بدار خود است

3

هم اوست آینه هم شاهد است و هم مشهود

بزیر زلف و خط و خال پرده دار خود است

4

هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب

براه خویش نشسته در انتظار خود است

5

برای خود بود و عندلیب گلشن خود

هوای کس نکند سبزه و بهار خود است

6

بکام کس نشود هرگز آنکه خود کامست

بحال غیر نپردازد آنکه یار خود است

7

بگوی فیض سخنها که کس نمی فهمد

بقدر دانش خود هر کسی بکار خود است

8

مدام خون جگر میخورد زپهلوی خود

چو لاله این دل سرگشته داغدار خود است

متن شعر کپی شد.