کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲۵ - چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر...

1

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر

چونک ببردی دلی باز مرانش ز در

2

چشم تو چون رهزند ره زده را ره نما

زلفت اگر سر کشد عشوه هندو مخر

3

عشق بود گلستان پرورش از وی ستان

از شجره فقر شد باغ درون پرثمر

4

جمله ثمر ز آفتاب پخته و شیرین شود

خواب و خورم را ببر تا برسم نزد خور

5

طبع جهان کهنه دان عاشق او کهنه دوز

تازه و ترست عشق طالب او تازه تر

6

عشق برد جوبجو تا لب دریای هو

کهنه خران را بگو اسکی ببج کآمده ور

7

هر کس یاری گزید دل سوی دلبر پرید

نحس قرین زحل شمس قرین قمر

8

دل خود از این عام نیست با کسش آرام نیست

گر تو قلندردلی نیست قلندر بشر

9

تن چو ز آب منیست آب به پستی رود

اصل دل از آتشست او نرود جز زبر

10

غیر دل و غیر تن هست تو را گوهری

بی خبری زان گهر تا نشوی بی خبر

متن شعر کپی شد.