کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۵ - در صدف جان دردی نیست بجز دوست دوست ...

1

در صدف جان دردی نیست بجز دوست دوست

آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست

2

نغز درین نه طبق نیست بجز عشق حق

هر چه بجز عشق او نیست بجز پوست پوست

3

قدسهی قامتان زان چمن آراست راست

روی پری پیکران زان گل رو روست روست

4

عشق مرا پیشه شد در رک و در ریشه شد

نیست منی در میان من نه منم اوست اوست

5

مهر رخ دوست را سینه من جاست جاست

بر سرخاک رهش دیده من جوست جوست

6

چون رخ مه طلعتان جان من افروختند

چون کمر دلبران این تن من موست موست

7

اوست همه عز و نازما همه دل و نیاز

خواری ما بهر ما عزت ما زوست زوست

8

او همه احسان وجود ما همه جرم و جحود

اوست چنان ما چنین کس چکند خوست خوست

9

بوی خدا میوزد از نفس اهل دل

نیست سخن شعرفیض عطر از آن بوست بوست

متن شعر کپی شد.