کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۰ - سرشته اند در گلم الا هوای دوست ...

1

سرشته اند در گلم الا هوای دوست

سرتا بپای من همه هست از برای دوست

2

تن از برای آنکه کشم بار او بجان

جان از برای آنکه فشانم بپای دوست

3

دل از برای آنکه به بندم بعشق او

سر از برای آنکه دهم در هوای دوست

4

چشم از برای آنکه به بینم جمال او

لب از برای آنکه بگویم ثنای دوست

5

دست از برای آنکه بدامان او زنم

پای از برای آنکه روم در رضای دوست

6

گوش از برای حلقه و گردن برای طوف

یعنی اسیر و بنده ام و مبتلای دوست

7

در سر خیال و مهر بدل سینه بهر راز

در لب دعا، ثنا بزبان، دیده جای دوست

8

خوش آنکه مدعای من از وی شود روا

لیکن بشرط آنکه بود مدعای دوست

9

گر دوست را بجای من مبتلا بسی است

بی او شوم اگر بودم کس بجای دوست

10

ای فیض نوش باد ترا هر چه میکشی

از جام عشق و باده مهر و وفای دوست

متن شعر کپی شد.