کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۵ - گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست ...

1

گو برو عقل از سرم در سر هوای یار هست

گو برو دل از برم در بر غم دلدار هست

2

بر تنم سر سرنگون شو شور عشقش بجاست

دیده ام گو غرق خون شو حسرت دیدار هست

3

در کدوی سر شراب عشق و در دل مهر دوست

در درون عاشقان میخانه و خمار هست

4

گه خیال روی او گاهی خیال خوی او

در سر شوریده عشق بهشت و نار هست

5

هم دل و هم جان فداکن یار هم جان و دلست

جان بر جانان فراوان دل بر دلدار هست

6

ای که نظاره بگلهای گلستان میکنی

دیده جانرا جلا ده در دلت گلزار هست

7

بار تن بر جان منه گر بار خواهی بر درش

کافرم من گر گران جانرا بر او بار هست

8

بر دل و جان کن گوارا هر چه آید از حبیب

درد خوشتر آدمی را درد کی در کار هست

9

فیض پندارد کسی از حال او آگاه نیست

حرف رندیهای او بر سرهر بازار هست

متن شعر کپی شد.