کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۸ - بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست ...

1

بیا بیا که مرا با تو ماجرائی هست

مرو مرو که ترا نیز مدعائی هست

2

بیا بیا که هنوزم نفس درآمدنست

ببار بر سر من گردگر بلائی هست

3

بکش بکش که نهم خنجر ترا گردن

کشم کشم دگرت نیز اگر جفائی هست

4

بکن بکن بمن خسته آنچه نتوان کرد

بجز دوا اگر این درد را دوائی هست

5

بکن بکن که جفای ترا نهادم سر

مکن وفا و مروت گرت وفائی هست

6

ممان ممان زمن خسته هیچ رسم و اثر

بکن را بیخ و بنم عشق را جزائی هست

7

بگو بگو بوصالت که سخت سوگندیست

شب فراق ترا هیچ انتهائی هست

8

وفای وعده ندارد طمع زخوی تو فیض

مرا بس است گرت وعده وفائی هست

متن شعر کپی شد.