کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۹ - غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت ...

1

غنیمتی است دمی کان بفکر کار گذشت

فتاد در سر این غم که روزگار گذشت

2

نداشت درد ولی درد کرد بیدردی

نکرد کار ولیکن بدرد کار گذشت

3

بکار دوست نپرداخت لیک شد غمناک

که روزگار چرا بی حضور یار گذشت

4

بفکر کار فتادن دلیل هشیاریست

تو مغتنم شمر آن دم که هوشیار گذشت

5

تومغتنم شمر آن دم زبهر استغفار

که آن هم ار نکنی کار زاعتذار گذشت

6

تو وقت کار همان دان که فکر کارت هست

مگو چه کار کند کس چه وقت کار گذشت

7

بفکر کاری فتادی کنون بکن کاری

که وقت میگذرد نفخهای یار گذشت

8

بگیر نفخه از نفخ های ربانی

وگرنه عمر تو امسال همچو پار گذشت

9

بفکر کار فتادی بگنج ره بردی

تو میر گنج شو اکنون که رنج مار گذشت

10

بکار کوش و بمان فکر کارهان ای فیض

گذشت آنچه برین خاطر فکار گذشت

متن شعر کپی شد.