کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴ - بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت ...

1

بر سر راهش فتاده غرق اشگم دید و رفت

زیرلب بر گریه خونین من خندید و رفت

2

از دو عالم بود در دستم همین دین و دلی

یکنظر دردیده کردآن هر دون رادزدید ورفت

3

گرچه دل از پادرآمد در ره عشقش ولی

اندرین ره میتوان درخاک و خون غلطید و رفت

4

بر سربالینم آمد گفتمش یکدم بایست

تا که جان بر پایت افشانم زمن نشنید و رفت

5

جان بلب آمد زیاد آن لبم لیکن گرفت

از خیالش بوسه دل جان نو بخشید و رفت

6

اینجهان جای اقامت نیست جای عبرتست

زینتش را دل نباید بست باید دید و رفت

7

فیض آمد تا زوصل دوست یابد کام جان

یکنظر نادیده رویش جان و دل بخشید ورفت

متن شعر کپی شد.