کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۴ - خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد...

1

خنگ آنکو دلش شد از جهان سرد

روانش یافت از برد الیقین برد

2

تعلقها بدل خاریست یک یک

خوش آنکو از دلش خاری بر آورد

3

نمیدانم چسان می بایدم زیست

شود تا ما سوی الله بر دلم سرد

4

نمی دانم چه حلیت باید اندوخت

بر آرم تا ز خارستان دل و درد

5

نمی دانم که خواهم باخت یا برد

بریزم رو برو بر تخته نرد

6

نمی دانم چه می باید مرا گفت

نمی دانم چه می باید مرا کرد

7

ز گرمیهای خامان سوخت جانم

دلم افسرد از گفتار دم سرد

8

خداوندا مرا بینائیی ده

ندانم که چه باید گفت و چون کرد

9

نمیسازد ترا جز نیستی فیض

بر آور از نهاد خویشتن گرد

متن شعر کپی شد.